ختم خطابه ی غدیر

 

حتما لینک زیر را مطالعه بفرمایید

یا علی

 و این هم دو مسابقه با جوایز عالی. یکی برای خودتون و یکی هم برای بچه هاتون

اولين مسابقه بابا غدير براي بچه ها!

مسابقه مهر ِ ماه

 

 

...

گاهی می شود حسرت آرزوهای زمان های دورتر را می خورم. آرزوهایی که هیچ گاه برآورده نشد.

یک روز آرزو داشتم که در میان خیمه های عرفات او را پیدا کنم

و حالا باید حسرت بخورم برای رسیدن به آن زمین و آن زمانی که او در آن جاست

آرزویی که شاید برای همیشه به گور ببرم.

خدایا عرفه رسیده است و من...

نه در میان حاجیان سفید پوشم

نه در میان کربلایی های غبار آلود

و سیاه رو تر از همیشه

ضعفم را بیش از همیشه می بینم و دشمنم را قدرتمندتر از هر زمان

جایی برای عقب مانده ها٬ درمانده ها٬ شکست خورده های گنه کار هم هست تا در چنین روزی غرق در بارش ویژه ی رحمتت شوند؟

جایی که بشود یک دل سیر با همه ی گناه کاری گریه کرد بی آن که بوی تعفنت را کسی بشنود

جایی که گدای بیچاره را استقبال کنند و دست پر برگردانند؟

من خیلی محتاجم

غائبان دیروز٬ حاضران امروز...

 

اگر برای خودمان حصاری معیّن به نام اسلام در نظر بگیریم٬ در این محدوده اعمال در ۴ بخش قرار می گیرند که یک مسلمان عمل را در یکی از این بخش ها قرار می دهد و متناسب با آن رفتار می کند. آن چهار بخش عبارتند از حرام٬ مکروه٬ مستحب٬ واجب.

وقتی شخص تسلیم دین می شود و نام مسلمان را بر خود می گذارد باید در این چهارچوب عمل کند. یعنی واجب را انجام دهد و حرام را ترک کند ولو برایش گران بیاید. و عمل به مستحب کند و از مکروه دوری نماید تا کمال پیدا کند.

واجبات دین زیادند. مثل نماز که ترکش انسان را از دین خارج می کند. خمس و زکات که ندادنش مال انسان را حرام آلود می نماید. روزه در ماه مبارک و سایر تکالیفی که همه ی ما خوب می دانیم.

پیامبری که نماز را واجب کرد٬ ابلاغ پیام غدیر را بر همه ی مردم "حاضران بر غایبان"٬ "پدران بر فرزندان" تا روز قیامت واجب فرمودند.

«فَلْـيُبَلّـغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ و الْوالِدُ الْوَ لَـدَ إلي يَومِ الْقيامَه...»

پیامبری که امر به معروف را واجب اعلام کردند در خطبه ی غدیر فرمودند: ريشه ي امر به معروف اين است كه به گفته ي من [درباره ي امامت] برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد و آنان را از ناسازگاري سخنان من بازداريد؛

«أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلي قَوْلي وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّي وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ»

های جماعتی که به لطف خدا٬ - نه به استحقاق- صدای پیامبر صلی الله علیه و آله را از اعماق تاریخ شنیده اید٬

های آن هایی که قلبتان به محبت مولا امیرالمومنین علیه السلام می تپد٬

های کسانی که نام اسلام و ایمان بر پیشانی ها و قلب هایتان حک شده است این وظیفه ی ماست:

"ابلاغ غدیر"

ما کم کاری کرده ایم. این تبلیغ هر چه باشد ارزشمند است. هر چقدر هم که کم باشد. آن که در توانمان است نباید دریغ کنیم. علامه ی امینی ها چه فهمیدند که تمام عمرشان را در راه دفاع از آینه ی تمام نمای مظلومیت٬ امیرامومنین علیه السلام خرج کردند؟

ابلاغ پیام غدیر نیاز به پست و مقام بالا٬ پول و ... ندارد. هر کدام از ما باید به عنوان یک مبلغ رفتار کند در هر جایگاهی که هست. کلامی٬ نوشتاری٬ رفتاری. امروز باید فرهنگ شیعه دیده شود.

و پیامبر در همان خطبه دعا نمودند آن ها که علی علیه السلام را یاری نمایند: « وانصر من نصره» و دعای پیامبر بدون شک مستجاب است. و کاش از آن دسته باشیم که رحمت عالیمان دعایش نموده است...

 

الهی انت الذی تنادی فی انصاف کل لیله... هل من سائل فاعطیه؟

 

نیمه های شب که می شد خدا می فرستادشان به آسمان دنیا. شاید صدای پر از مهر او را شنوا شوند.

اما آدم ها خواب بودند. آن ها روزی شلوغ و خسته کننده را پشت سر گذاشته بودند.

و صدای لطیف فرشته ها که به سوی خدا دعوت می کردند لا به لای رویاهای شبانه گم می شد.

اما خدا باز هم ینده های فراموش کارش را دوست داشت.

گفت: یک شب از هفته٬ کارتان را زودتر شروع کنید. از سر شب دعوتتان را بخوانید. پیش از آن که خواب به چشمانشان بیاید.

همه را صدا بزنید. آن ها که سائلند و هیچ ندارند... آن ها که بد کرده اند و پشیمانند... آن ها که در تمام روزها مرا به خاطره ها سپرده بودند... آن ها که حاجتی دارند و در طلب خواسته اند...

آن یک شب٬ "شب جمعه" بود... حالا دیگر کار هر شب جمعه ی فرشته ها همین است. از دمادم غروب ندایشان شروع می شود...

و من می گویم شاید یک دلیل انتخاب شب جمعه این باشد که جمعه روزی٬ قرار است او بیاید. خدا هم منتظر است. که ببیند کیست آن که توبه و انابه کند برای روز ظهور؟ کیست که حاجتش آمدن او باشد؟ کیست که سائل کوی مولا باشد و در به در کوی او به دنبال یک نشانه؟

این ها که گفتم استحسان شخصی است. اما به راستی می شود این شب جمعه فرشته های پاک خدا دست پر از زمین بالا بروند؟ می شود امشب در میان خواسته ها و آرزوها یک حاجت بیش از همه ی خواهش ها رنگ داشته باشد؟ می شود فردا آمدنی باشد؟

ای خدا! صدایم را می شنوی؟

 

حقیقت مظلوم 7

ابن ابی قحافه از نرد آن حضرت برگشت و تمام روز را در خلوت گذراند و کسی را به نزد خود نپذیرفت. رفیقش اباحفص (خلیفه دوم) که شنیده بود خلیفه در خلوت با علی علیه السلام سخن گفته است سراسیمه در جست و جوی او بود.

ابن ابی قحافه در شب آن روز رسول الله صلی الله علیه و آله را در خواب دید. برخاست تا سلام بدهد. حضرت از او روی برگرداندند. گفت: ای رسول خدا آیا به چیزی فرمان داده ای که من انجام ندادم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: از من جواب سلام می خواهی در حالیکه با خدا و رسول و کسی که خدا و رسول او را دوست دارند دشمنی کرده ای؟ حق را به اهلش برگردان. ابوبکر گفت: اهلش کیست؟ حضرت فرمودند: کسی که امروز بر تو عتاب کرد. علی صاحب حق خلافت است.

در خواب به پیامبر گفت: حق را به او برمی گردانم. پس چون صبح شد به نزد حضرت علی علیه السلام آمد و گفت: دستت را باز کن و با ایشان بیعت کرد و امر خلافت را به حضرت واگذار نمود و گفت: به مسجد می روم و آنچه را در خواب دیدم و آنچه را بین من و تو گذشت با آنان در میان می گذارم و خود را از این کار رها می کنم و بر تو به عنوان امیرامومنین سلام می کنم. حضرت پذیرفتند. پس ابن ابی قحافه در حالی که رنگ صورتش متغیر شده بود از نزد حضرت بیرون رفت. در راه به رفیقش که در جست و جوی او بود برخورد.

رفیقش به او گفت: این چه حالی ست که داری ای خلیفه ی رسول خدا؟ پس ابوبکر از آن چه بین او و حضرت گذشته بود و خوابی را که دیده بود به رفیقش خبر داد. رفیقش به او گفت: ای خلیفه به خدا قسم سحر بنی هاشم در تو اثر کرده است. این اول بار نیست که آنان سحر می کنند. پس پیوسته رفیقش با او بود تا این که او را از رایش منصرف کرد و او را به پایداری در کار خلافت تشویق نمود.

حضرت علی علیه السلام طبق وعده ای که ابوبکر داده بود به مسجد پیامبر رفتند اما کسی را آنجا ندیدند و احساس توطئه کردند. آن گاه در کنار قبر رسول الله نشستند. اباحفص از کنار حضرت گذشت و گفت: یاعلی این کار از کندن برگ درخت قتاد* با دست سخت تر است.

حضرت با این بیان دانستند که چه شده و از کنار قبر پیامبر برخاسته و به خانه رفتند.

 

بوم نوشت:

* قتاد نام درختی است که پر از خارهایی مثل سوزن است. عرب کار پر مشکل و پر مانع را به آن مثل می زند.

+ فهمیده ام قیمت آدم ها به آن چیزی است که به خاطرش آه می کشند... (به نقل از وبلاگ حتی بیشتر)

+ علی جان از مظلومیت تو آه از نهادمان برآمده و دلمان پر از کینه ی دشمنانت گردیده است... خواهد امد روزی که حقیقت را همگان بالعیان ببینند...

 

یا علی یا هیچ کس...

حقیقت مظلوم 6

حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند تو بودی که خداوند هنگام نیازمندیت دیناری به تو عطا کرد و جبرئیل آن را از تو خرید و تو با آن محمد و فرزندانش را مهمان کردی یا من بودم؟ امام حسین علیه السلام می فرمایند: ابن ابی قحافه گریه کرد و گفت: تو بودی.

حضرت فرمودند: تو را به خدا قسم تو بودی که پیامبر او را برشانه هایش سوار کرد تا بت های کعبه را سرنگون کند و آن ها را شکست به گونه ای که اگر می خواست به آسمان برسد هر آینه می رسید یا من بودم؟ گفت: البته تو.

حضرت فرمودند: تو بودی که پیامبر درباره ات فرمود: «تو پرچمدار من در دنیا و آخرتی» یا من بودم؟ گفت: البته تو بودی.

حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند تو بودی که رسول خدا بعد از ان که فرموده بود تا در خانه ی اصحاب و خویشانش را به طرف مسجد ببندند فرمان داد تا در خانه اش به مسجد او باز باشد و برای او روا دانست آنچه را خداوند برای خود او حلال کرده بود یا من بودم؟  گفت: تو بودی.

حضرت فرمودند: قسمت می دهم به خدا تو بودی که پیش از راز گفتن با رسول خدا صدقه دادی و با او نجوا کردی یا من بودم؟ هنگامی که خداوند گروهی از مردم را سرزنش کرد و فرمود: «آیا از این که فقیر شوید ترسیدید پیش از نجوا کردن صدقه بدهید»؟ گفت: البته تو بودی.

حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند تو بودی که رسول الله درباره او به فاطمه سلام الله علیها فرمود: «تو را به کسی تزویج کردم که در ایمان آوردن به من اولین مردم بوده و اسلام او از همه برتر است» یا من بودم؟ گفت: البته تو بودی.

و پیوسته حضرت مناقبی را که خداوند فقط برای ایشان قرار داده بود را برای او می شمردند و او اقرار و تصدیق می کرد که علی علیه السلام با این فضیلت ها  و اختصاصات شخصی سزاوار و شایسته ی رهبری امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله می شود.

علی علیه السلام فرمودند: پس چه چیز تو را مغرور کرد که از خدا و رسولش و دین او برگردی در حالی که آنچه را که مسلمانان به آن محتاج و از زمامدار خود متوقع اند تو نداری؟ پس ابوبکر گریه کرد و گفت: ای ابالحسن راست گفتی. امروز مرا مهلت بده تا در کار خود و در آن چه تو گفتی بیاندیشم و حضرت پذیرفتند.

 

بوم نوشت:

در این جا مناشده ی حضرت تمام شد و پست بعد که آخرین پست این حدیث طولانی است مربوط به سرانجام این مناشده است.

یا علی یا هیچ کس...