وَ العَطشانُ الّذی أرْوَیْتَه٭

 

این تو بودی که به برکت گریه بر لب‌های خشک حسین (ع) عطش وجودم را سیراب ساختی

 

 

 

٭ فرازی از دعای ابوحمزه

نوشته های دو سال آخر من از دست رفته. نوشته های من کووووو؟

 

یا رضا!


آخر تو بگو حق این همه سال همسایگی را چطور امروز ادا کنم؟؟؟


وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ المُؤْمِنِينَ*


ای "حســـــــیـن" ...


*ذاریات/ 55.



برای سلامتی اش دعا کنیم...



ما که با محرم زنده می شویم
کاش خوب دعا کرده بودیم
برای آن کسی که این روزها با روضه ی حسین می میرد...
روزی دو بار. صبح و شام...
کاش برای ظهورش کاری کرده بودیم...

روز اول


قدیمی ها برای ورود به ماه محرم (شهر الحسین علیه السلام) اذن می گرفتن. برای مشکی پوشیدن، برای عزاداری اجازه می گرفتن... باذن الله و باذن الرسول و باذن...

قدیمی ها برای ورود به ماه محرم از چهل، پنجاه روز قبل مراقبت چشم و گوششون رو شروع می کردن که بتونن توی این ماه خوب گریه کنن. خوب معرفت پیدا کنن.

لای در بازه. اینو از نور باریکی که به گوشه ی دلم می تابه می فهمم. به گمونم برای حفظ بی آبرویی امثال منه. سرمو میندازم پایین و بدون نگاه به چپ و راست، بی اجازه وارد "حسینیه ی محرم" می شم...

یاحسین




سلام بر آقایی که
اشاره ی انگشتش برای باز شدن همه ی گره هایمان کافی ست
اما انگشت ما او را اشاره نمی کند

فما أحلی أسمائکم...



نام شما را که می برم دهانم شیرین می شود...




صلی الله علیک یا جواد الائمه ادرکنی

"قرآن ناطق" را می گویم...


وَ قَالَ الرَّسُولُ يَارَبّ‏ِ إِنَّ قَوْمِى اتخََّذُواْ هَذَا الْقُرْانَ مَهْجُورا*

.

.

.

نکند شکایت ما را به خدا می کند؟

نکند دلش از این همه تنهایی فرزندش به تنگ آمده؟؟؟




* و پيامبر گويد: پروردگارا، قوم من اين قرآن را كنار نهاده و فروگذاشتند...

           فرقان/30


شهر خدا


تو همین جایی

و ماییم که هر روز از تو دور تر و دور تر می شویم...



و ما کُنّا لنهتدیَ لولا أن هدانا الله...



مگر آنچه تا کنون عطا نمودی ام بسبب استحقاق بوده است

که بعد از این بخواهی بخاطر بیچارگی از فیضت محرومم سازی؟؟؟


زیارت امیرالمومنین در روز مبعث



پدر که باشی بار همه ی خانواده را به تنهایی به دوش می کشی

اهمال همه را جبران می کنی

شیر معرکه ی همه ی واهمه ها می شوی

و سنگ صبور، سنگ صبور، سنگ صبور

آری یا امیرالمومنین

کنت للمومنین اباً رحیماً

...

در روز مبعث هم حرف هایمان به شما می رسد

ای جان و نفس پیامبر


بوم نوشت:

كُنْتَ لِلْمُؤْمِنِينَ أَباً رَحِيماً إِذْ صَارُوا عَلَيْكَ عِيَالاً فَحَمَلْتَ أَثْقَالَ مَا عَنْهُ ضَعُفُوا

وَ حَفِظْتَ مَا أَضَاعُوا وَ رَعَيْتَ مَا أَهْمَلُوا وَ شَمَّرْتَ إِذْ جَبَنُوا وَ عَلَوْتَ إِذْ هَلِعُوا وَ صَبَرْتَ إِذْ جَزِعُوا

تو براى اهل ايمان پدرى مهربان بودى كه آنان را به منزله خاندان خود مى‏شمردى، كارهاى سنگين كه در تحملش ناتوان بودند تو بر دوش مى‏ گرفتى و آنچه را كه ديگران ضايع و مهمل مى‏ گذاشتند تو آن را حفظ و رعايت مى‏ كردى، هنگامى كه آنها ترسان و گريزان بودند تو دليرانه آهنگ مى‏ نمودى، و چون ديگران هراس و جزع مى‏كردند تو با عُلُو همت شكيبا بودى.

یا امیرالمومنین


می خواهم برای دلم قلکی بسازم

که گوش تا گوشش شبکه های ضریحتان باشد

و بعد با یاد اندوه دلتان در مصیبت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها

قطره های اشکم را دانه دانه حواله ی آن سازم

شاید روزی بفهمم چقدر غریبی....


قل لا أسئلکم أجراً إلا...


برای مزد رسالت چه کردیم؟

برای فاطمه سلام الله علیها؟


اینطوری هستیم!


به جای اینکه گل تبسم بر لبانش بنشانیم

مدام با با اعمالمان رویش را گل می اندازیم...


در یک جمله


خدایا اگر سرانجامم دوزخ تو شد

مرا با دشمنان فاطمه سلام الله علیها هم مأمن مگردان

که من از آنها بیزارم


نوبت...


در انتهای همه ی مصیبت ها

غم تو آغاز می شود...

آجرک الله یا اباصالح المهدی

کبوترانه


ساکن مدینه الرضا که باشی

کربلا هم که می روی

یا که نجف

یا که کاظمین

همین که دست بر سینه می گذاری تا سلام دهی

نا خودآگاه می گویی:

«السلام علیک یا علی بن موسی الرضا»


***


باز آقای شهر ما میهمان عزیزی دارد

و من دست و پایم را گم کرده ام


***


امشب باز هم یتیم شدیم...

یتیم تر از قبل...

یتیمی درد بی درمان یتیمی


***


اربعین...

امروز

در چهلم بابا

جای دخترکی خالی ست...


اربعین...

امروز...

حال و هوای رباب سلام الله علیها

دیدنی نیست...


اربعین...


امروز حسین علیه السلام  را که زیارت کردی

راهی تل زینبیه شو

و یک دل سیر برای زینب سلام الله علیها  گریه کن...


چشمانم کو؟


چشمانم را به حلقه های ضریحت گره زده بودم

همان وقتی که اذن نگاهم داده بودی...

اذن اشک...

همان وقتی که سرم را پایین پایت گذاشته بودم...

گوئیا گره چشمانم از ضریحت باز شده است...

واماندگی را از سرخی بی رمقش بخوان

دوباره اذنی ده

برای دیداری دوباره

برای عُلقه ای نو با ضریح جدیدت...

+


نوایی از ابوحمزه (15)


و بک أنست محبتی...

خدای من!

تازه با محبت و لطف تو خو گرفته ام

تازه با مناجاتت انس گرفته ام...

ماه خوب خدا

کجا می روی؟؟؟

و لا أطلب الفرج الا منک...


نوایی از ابوحمزه (13)

 

أبکی لظلمة قبری

از تاریکی قبرم وحشت دارم

می ترسم

برایش گریه می کنم...

و لا أطلب الفرج الا منک...

 

نوایی از ابوحمزه (12)

 

إذا رأیت مولای ذنوبی فزعت و إذا رأیت کرمک طمعت...

هر وقت گناهانم را می بینم زار می زنم و می گویم غلط کردم

اما چون به یاد بخششت می افتم دوباره طمع به گناه پیدا می کنم

مولای من!

و لا أطلب الفرج الا منک...

 

نوایی از ابوحمزه (11)

 

و مالی لا أبکی و لا أدری إلی ما یکون مصیری؟

چرا گریه نکنم؟

حال آن آن که نمی دانم با این همه چاهی که برای خود کنده ام سرانجامم به کجا خواهد رسید!

و لا أطلب الفرج الا منک...

 

نوایی از ابوحمزه (10)

 

و الحمدلله الذی انادیه کلما شئت لحاجتی...

تو آن مشترک مورد نظر هستی

که همیشه در دسترسی

و لا أطلب الفرج الا منک...

حسینیه دل

 

نوایی از ابوحمزه (9)

 

و لا تحرقنی بالنار و انت موضع أملی

همه ی امیدم به توست

نکند لا به لای آتش جهنمت با پوست و گوشتم خاکستر شود...

و لا أطلب الفرج الا منک

****

پیرمرد کودک را دید که دور از سایر بچه ها ایستاده و گریه می کند. علت گریه اش را پرسید؟ گفت: صبح که مادرم تنور را ورشن می ساخت دیدم هیزم های کوچک و ریز را برای شعله کشیدن آتش زیر هیزم های درشت می گذارد. می ترسم در جهنم من هم خرده هیزم های آتش شوم. نامش را پرسید: گفت: حسن بن علی (عسکری) هستم...

نوایی از ابوحمزه (8)

 

و ارزقنی حج بیتک...

کاری به جیب خالی و نداشتن فیش و نوبت ندارم

می دانم اگر تو بخواهی می شود حاجی خانه ات شد...

مولای من!

و لا أطلب الفرج الا منک...

 

نوایی از ابوحمزه (7)

 

سیدی أنا الصغیر الذی ربّیته...

من همان خرد و کوچکی هستم که تو پرورشم دادی

و حال که توانمند و بزرگ شده ام کوچکی و کرنش در برابر تو را فراموش کرده ام...

مولای من!

و لا أطلب الفرج الا منک...

 

نوایی از ابوحمزه (6)

 

سیدی أخرج حب الدنیا من قلبی

هر چه می کشم همه از دل سپاری شومی ست که به دنیا دارم

هر چه غیر توست را از من بستان

مولای من!

و لا اطلب الفرج الا منک...