فعلا اسم ندارد
با نفســــَــــت دمی بدم خموش کن شـراره را
هُــرم ِ هـوات هاله ای دور و برم کشیده است
راه به جز تو بسته است پاره مـکن حصــــــار را
خـــیال خـــام خــــواهشت خراب کرده حاصلم
رخ بنما به لحظه ای خـتـــــــــــــــام ده فراق را
ضریح من دو چشم تو دخیل من به زلــــــف تو
تا که عنایتــــــــی کنی ملتـــــــــمس دعات را
بوم نوشت:
سلام. حرف تازه ای برای گفتن ندارد اما بازی با لغات را دوست می دارم.
دوستان اهل فن! چه از لحاظ محتوا چه از لحاظ عروض و قافیه بی رحمانه انتقاد بفرمایید...
اسم خوب هم پیشنهاد دهید می رود آن بالا جای عنوان

از رنگ تو خواهم گفت. از مهر تو که آسمانی است و بی منتها. من زندگی را به رنگ تو خواهم کشید،ای سبز ترین آبی! ای رنگین کمان عشق! <مهدی>