روز پدر مبارک بابای مهربانم

 

روزها سریع تر از آن گذشت که به خاطر داشته باشم برای روز پدر هدیه ای برایت دست و پا کنم. آخر می دانی این روزها دل مشغولی های زیادی دارم. فراغتم کم شده است. کمتر یادت می کنم...

حتی روی گفتنش را ندارم که بگویم کاش این روزها میانمان بودی تا فردا برای دست بوسی خدمتت می رسیدم. آخر من برایت هیچ کاری نکرده ام .

لعنت به این زندگی که هر کارش می کنم باز هم تو در آن جا نمی شوی

حسرت می خورم به کسانی که تنفسشان با نام اباصالح است. غبطه می خورم به آنهایی که رخصتشان داده ای برای تو باشند٬ با عشق تو زندگی کنند٬ غصه ی دلشان غربت و دوری توست. توانشان صرف ترفیع نام مبارکتان است.

راستی امشب چرا ماه گرفته؟

 

بوم نوشت:

دست مرا گرفتی تا یادتان بمانم/ از روی خاک بردید تا اوج آسمانم

گویند امام هر عصر بابای مهربان است/ روز پدر مبارک بابای مهربانم

 

جانـــــــــــــــــــــــم علـــــــــی

 

+ نام تو که به میان می آید یک گوشه ی دلم لبریز می شود از مهربانیَ ت

یک گوشه ی دلم قوت می گیرد از عظمت و مردانگیَ ت

یک گوشه ی دلم می لرزد از مظلومیتت

و گوشه ی دیگر ایوان طلای نجفت می شود

آن گاه چهار گوشه ی دلم نوا می دهد "علـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی"

 

+ نعمت های خداوندی بیشمار است و زبان از شکرش قاصر. اما ولایت تو نعمتی اختصاصی و ویژه است و ارزشم چه بود اگر این قلب سیاه در هر تپشَ ش محبت تو را در اعماق وجودم زمزمه نمی کرد؟؟؟

 

+ مرام ما این گونه بوده است که از کودکی گاه زمین خوردن٬ نام تو قوتمان می داده است برای برخاستن. زمین خورده ام ای سرچشمه ی محبت. می گویمت یاعلی. دستی به سویم دراز کن

 

+ به یاد داری وقت دلتنگی رو به آسمان می فرمودی: "آه آه شوقاً الی رؤیته"؟ همه ی دلگرمی مان به این است شاید دل شائق شما برای ظهور کار ساز شود...

 

وقتی تو باشی مرا آرزویی نیست حنی اگر شب٬ شب آرزوها باشد

 

از وقتی با این حدیث رو به رو شدم که "ظهور شما در زمانیست که اکثر مردم در غفلتند" همیشه با خودم می گویم نکند سهم من از انتظار غفلتی باشد که در زندگیم موج می زند......

مهجور عالم! نمی دانم در این مدت عمر٬ چقدر تو  را برای خود خواسته ام و چقدر برای خودت آرزومند ظهور بوده ام. هر چه بوده است٬ باشد... اما اکنون آرزویم تو هستی

کاش در این لحظات همه خواهان تو شویم٬

کاش جای خالی تو در این لحظات نفیس٬ قلب همه مان را به درد آورد.

کاش برایمان آرزویی دست نایافتنی نباشی

للیه ی رغائب تویی که حضورت چونان در شب پنهان است و میل و رغبت آرزومندانت هستی.

کاش کمی به جای تو و برای تو آرزو کنیم...

کاش کمی دست بشوییم از تقلا و دل راندن برای رسیدن به آنچه که هیچ گاه خلا وجود تو را برایمان پر نخواهد کرد...

دردمندیم و تو را می خواهیم

ای آرزوی دیرینه!

 

بوم نوشت:

دلگیر ترین پیامکی که امشب برایم آمد:

+خورشید من! همین امشب بتاب تا به تمام دنیا ثابت کنم که آرزویی جز تو نداشتم. که وقتی تو باشی مرا آرزویی نیست حنی اگر شب٬ شب آرزوها باشد

 

یا من ارجوه لکل خیر

 

نسیم کارش وزیدن است. از میان کوچه ها که می گذرد انتخاب نمی کند در مسیر که قرار گیرد. هر که در میانه ی راهش باشد نوازشش را لمس می کند و هر که پنجره را به روی آمدنش بربندد از آن بهره ای نمی برد.

شرح این روزها و برکاتی است که درست مانند نسیم در حال پخش شدن است. تنها باید خود را در معرض نفحاتش قرار دهیم تا نیرو گیریم و نورانی شویم...

دریغ از غفلت من که می دانم اگر پنجره ی دل را باز کنم٬ چقدر زیر و رو می شوم اما تساهل می کنم و بی اعتنایی.

خدایا باز برایم نویدی داده ای پر امید:

"ای کسی که او را به هر خیری امید است"

دلم را پر از رحمت کرده ای و با گرمای محبتت این قلب یخ زده را نرم٬

که گواهش اشک گرمی است که از گوشه ی چشمانم نم نمک بیرون می آید اما هنوز ...

ای ماه عزیز! ای ماه باران رحمت!

سالی است که گناهان را لایه به لایه بر این قلب کشیده ام. از من دلسرد مشو! این دل از آن تو. مرا چون اهل این ماه٬ رجبی گردان.

 

بوم نوشت:

اهالی شهر رجب التماس دعا

نمی فهمم دلیل وعده ی امروز و فردا را

 

من باید صبوری می کردم. باشد!

اما بگو یک ساقه ی نحیف تا کجا، تا چقدر می تواند خم شود و دم نزند؟

آخرش می شکند...

من باید صبوری کنم. باشد

اما این جان پوسیده ام را رمقی ده

 

 

سلام بر آقایی که وقتی کمی فراغت بال به چنگمان می آید می بینیم گوشه ای از قلبمان از نبودنش درد می کند. "بازی روزگار است یا انتخاب خودمان که هر چه بزرگ تر می شویم فاصله ی ما تا به او رسیدن هم بزرگ تر می شود؟!"

 

بوم نوشت:

در بی برکتی این روزها، لحظه ای تو را یاد کردن تنها برکت عمر است