روز پدر مبارک بابای مهربانم
روزها سریع تر از آن گذشت که به خاطر داشته باشم برای روز پدر هدیه ای برایت دست و پا کنم. آخر می دانی این روزها دل مشغولی های زیادی دارم. فراغتم کم شده است. کمتر یادت می کنم...
حتی روی گفتنش را ندارم که بگویم کاش این روزها میانمان بودی تا فردا برای دست بوسی خدمتت می رسیدم. آخر من برایت هیچ کاری نکرده ام .
لعنت به این زندگی که هر کارش می کنم باز هم تو در آن جا نمی شوی
حسرت می خورم به کسانی که تنفسشان با نام اباصالح است. غبطه می خورم به آنهایی که رخصتشان داده ای برای تو باشند٬ با عشق تو زندگی کنند٬ غصه ی دلشان غربت و دوری توست. توانشان صرف ترفیع نام مبارکتان است.
راستی امشب چرا ماه گرفته؟
بوم نوشت:
دست مرا گرفتی تا یادتان بمانم/ از روی خاک بردید تا اوج آسمانم
گویند امام هر عصر بابای مهربان است/ روز پدر مبارک بابای مهربانم



از رنگ تو خواهم گفت. از مهر تو که آسمانی است و بی منتها. من زندگی را به رنگ تو خواهم کشید،ای سبز ترین آبی! ای رنگین کمان عشق! <مهدی>