یا ایها العزیز...

 

دیروز در میان بازی های کودکانه یوسفمان را به دست گرگ دادیم و گرگ او را بلعید...۱

امروز در میان حساب و کتابِ کسب و کارمان به خاطر حرص و ولع یوسفمان را به ثمن بخس فروختیم۲

و روزی دیگر به جرم گناه ما٬ یوسفمان راهی زندان شد...۳

ولیکن یوسف مهربان است... می شنوم که می گوید:

امروز هیچ خجل و متاثر نباشید که من عفو کردم خدا هم گناه شما ببخشد۳

 

بوم نوشت:

۱. انا ذهبنا نستبق و ترکنا یوسف عند متاعنا فاکله الذئب (یوسف/۱۷)

۲. و شروه بثمن بخس دراهم معدوده (یوسف/۲۰)

۳. رب سجن احب الی مما یدعوننی الیه (یوسف/۳۳)

۴. لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم (یوسف/۹۲)

 

 

چه روزها که یک به یک...

 

شرمنده ام پدر جان که برای ظهورت لیاقتی خرج نکردم...

اما باور کن آنهایی که ریختم

اشک تمساح نبود...

راستی!

هنوز منتظرم با بدی های بی شماره ام

 

هر گوهر شب تاب که جُستم بدلی بود/ نایاب تویی اصل تویی ناب تویی تو

 

لحظه های تولدت برای آنان که عمرشان٬ زندگی شان٬ مال شان٬ وقف تو بود لحظه های سرافرازیست.

حالا که می خواهم خودم را میان منتظران واقعی ات جا بزنم

حالا که وقت خود نشان دادن است و می بینم حتی کلاف نخی هم ندارم

چه خوب می فهمم هر کس زندگی اش را با تو معامله کرد پیروز بوده و غیر از این باخته است

امشب عجیب شبی ست!

قنداقه ای است که به آسمان می رود

پدری است که صورت بر کف پای فرزندش می گذارد و آن را می بوسد

کودکی آسمانی است که در بدو تولد سر به سجده می گذارد و از خدا ظهورش را طلب می کند

مادری است که غرق نور پیشاپیش فرزند نشسته

ملائکه اند که فوج فوج به زمین می آیند

و زمینیان اند که غرق شادی٬ دست به دعا برداشته اند برای ظهور دلدارشان

 

بوم نوشت:

خدایا به حق مولود این شب عظمی٬ ظهورش را برسان

خدایا به حق مهدی٬ هدایت تام را از ما دریغ مکن

خدایا تا او نیاید.................

 

دلدادگان مهدی عیدتان مبارک٬ الهی چون فردایی چشمتان روشن شود به ظهور مولا و نحن نقول الحمدلله رب العالمین

 

 

تو هم می دانی

 

فقط می دانم که دلتنگم

فقط می دانم زندگی یعنی بودن ما در کنار تو

فقط می دانم کار توست معماریِ خراب آبادِ دل ما

فقط می دانم می شود ظهورت را از خدا گرفت حتی با این همه بدی...

 

بوم نوشت:

حضرت آیت الله وحید در بیانیه ای از همگی منتظران دل خسته دعوت نموده اند که شب نیمه شعبان از خواندن سوره ی یس و هدیه ی آن به حضرت٬ قرائت دعای آل یاسین٬ و دعای فرج ساعت ۱۱ شب غفلت نکنند. لطفا شما هم اطلاع رسانی کنید

 

لحظه ها

 

شمارش معکوس آغاز شده

نکند اعمال ناچیز٬ نا امیدمان کند

"الهی ان کان صغُر فی جنب طاعتک عملی فقد کبُر فی جنب رجائک املی"  

نکند دست روی دست بگذاریم و نیمه ی شعبان امسال هم چون سال های پیش بگذرد

اقلش این است که می توانیم ظهوری در وجودمان ایجاد کنیم

می توانیم تعفن باطنمان را با عطر مهدوی از بین بریم

می شود که دلتنگش باشیم

از دستمان می آید که هر روز با دعای فرجی٬ آل یاسینی٬ دقایقی یادش باشیم

 

بوم نوشت:

فقط کافی ست در وجودمان جایی برایش خالی کنیم٬ او خودش مهمان قلبمان خواهد شد.

الهی عجل فرجه

خوشبختی‌هایم

 

دعوت کرد از خوشبختی هایم بنویسم "+"

خیلی فکر کردم که خوشبختی هایم را ردیف کنم توی جملات اما...

همه ی ما در زندگی گاهی احساس خوشبختی می کنیم و گاهی حس بدبختی، گاهی خوشیم و گاهی دلمان از غصه می ترکد. و این است که ناپایداری خوشی ها را می فهمیم. همین شد که انگشت گذاشتم روی خوشبختی ای که هیچ گاه از بین رفتنی نیست. همیشگی است. هر وقت بخواهی حسش کنی می توانی. همیشه مایه ی افتخار است و لذتش دائمی.

و آن نعمت محبت به اهل بیت علیهم السلام است. همان محبتی که به گفته ی امام لطفی ست که عنایت شده و در ایجاد آن خودمان نقشی نداشته ایم.

همان محبتی که این شب ها فوران کرده است و دل می زند تا خودش را با فطرس شکسته بال همراه کند و به گاهواره ی حسین علیه السلام برساند. همان محبتی که زانو را با زمین آشنا می کند وقتی که عظمت نام اباالفضل العباس علیه السلام را می شنود.

من خوشبختی را نعمت ولایتی می دانم که به فرموده ی امام صادق علیه السلام به خاطر داشتنش هم اکنون در بهشتیم.

من خوشبختی را هم جواری با آقایی می دانم که به اندازه ی عمرم مدیون الطافش هستم.

من خوشبختی را آسودگی خاطری می دانم که در پس تکیه به رافت مادرانه ی امام زمانم لمس می کنم. که هر گاه دلم شکست و ناخوش بود سمت نگاهم با عنایت او تلاقی می کند.

من خوشبختم و هر کس چنین محبتی در دل دارد چون من خوشبخت است

 

بوم نوشت:

عَاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عَائِذُونَ بِقَبْرِهِ

دلم برای پناه گاه شش گوشه اش تنگ است. ای فطرس ملک که عهد کردی سلام دل دادگانش را به او برسانی، ببر سلام این دل شکسته را...

 

شعبان رسید...

 

 

نهر رجب جاری بود و من غرق غفلت که وقت برای نوشیدن بسیار است

از امشب شاخه های طوبی ست که می رساندم به گهواره ی حسین، به قنداقه ی مهدی -علیهما السلام-

به شرط آویختن به بلندای شاخه هایش

شعبان رسید...

+ + + +

از امشب زمزمه ی لبانم می شود این فراز مناجات شعبانیه:

"إِلهِی ما أَظُنُّكَ تَرُدُّنِی فِی حاجَهٍ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی طَلَبِهَا مِنْک"

خدای من! هرگز به تو این گمان را نمى‏برم كه حاجتى كه به تو دارم و عمرم را در طلبش فانى كردم را اجابت نکنی

عمرم را در طلبش فنا نکردم. اما می خواهمش. همیشه...

می شود نیمه ی این ماه فرجش رسیده باشد؟

الهی عجل فرجه

 

 

دل اسیر کردم عمری٬ نه که امروز آزادش کنم

دل اسیر کردم عمری٬ که چنین روزی ریسمانش محکم کنی

نه کسی بودم و هستم و تو هستی به من بخشیدی

و من هنوز در تحیر این همه لطف٬ شیوه ی قدردانی نمی دانم

شاید تشویش درونم از همین باشد

که راه نابلدم...

رو به رو شده ام با مسیری جدید

با دنیایی که می تواند به دست من کوچک و دلگیر شود و یا وسعت گیرد چون پهنای آسمان

عمری پا به پایم آمدی٬ درست مثل همان کودک تازه به راه افتاده

هنوز بزرگ نشده ام. باور کن... لرزش پاهایم را ببین و اشک چشمانم را که بیم افتادن دارم.

بار سنگینی به دوش گرفته ام و تنها بردنش تا مقصد رمق برایم نخواهد گذاشت.

دعایت را بدرقه ی راهم کن که حال فهمیده ام تا این لحظه هر چه کرده ام همه توشه بوده است برای چنین روزی

صدای نفس هایم را می شنوی؟ دعایم کن.....

 

هر ذره موی مرا با تو هزاران کار است

 

باور کرده ام روح زندگی تنها تویی و تو

و لحظات زمانی زیبا می شوند که ارتباطی بین آن ها با تو باشد.

هیاهوی دوران بلند شده است و من مبهوت در میانه ی آن مانده ام که چه کنم تا این ارتباط گسسته نشود

دلم گرفته که به روزهای آمدنت نزدیک می شویم و من آهی در بساط ندارم