یا ایها العزیز...
دیروز در میان بازی های کودکانه یوسفمان را به دست گرگ دادیم و گرگ او را بلعید...۱
امروز در میان حساب و کتابِ کسب و کارمان به خاطر حرص و ولع یوسفمان را به ثمن بخس فروختیم۲
و روزی دیگر به جرم گناه ما٬ یوسفمان راهی زندان شد...۳
ولیکن یوسف مهربان است... می شنوم که می گوید:
امروز هیچ خجل و متاثر نباشید که من عفو کردم خدا هم گناه شما ببخشد۳
بوم نوشت:
۱. انا ذهبنا نستبق و ترکنا یوسف عند متاعنا فاکله الذئب (یوسف/۱۷)
۲. و شروه بثمن بخس دراهم معدوده (یوسف/۲۰)
۳. رب سجن احب الی مما یدعوننی الیه (یوسف/۳۳)
۴. لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم (یوسف/۹۲)

از رنگ تو خواهم گفت. از مهر تو که آسمانی است و بی منتها. من زندگی را به رنگ تو خواهم کشید،ای سبز ترین آبی! ای رنگین کمان عشق! <مهدی>