وارزقنی حج بیتک و زیارة قبر نبیک...
یک ساعت دو ساعت مانده به اذان صبح می رفتیم پشت دیوار می نشستیم و بابا دعا می خواندند و هر کس در حال و هوای خودش بود. صدای اذان که بلند می شد روضه ی ما شروع می شد. پیش از آنکه به چشم فشار بیاوریم اشک روی صورتمان دویده بود و رد پا گذاشته بود. احساس غربت، آزار دهنده بود.
با اینکه در گرمای محبت رسول الله غرق بودی و در جوار چهار امام جا خوش کرده بودی حس می کردی با این صدای بسیار زیبای اذان بیگانه ای. یک عمر لذت اذانمان به شنیدن نام امیرالمومنین علیه السلام بوده است و حالا اینجا از بردن نام او دریغ می کنند، بغض او را دارند، از شیعیانش متنفرند و ....
صدای اذان را همان جا ضبط کرده بودم. تا غربت آنجا یادم بماند. حالا که دلتنگ حال و هوای مکه و مدینه ام چندین و چند بار گوش دادمش. حتی دلم برای غربت زدگی مان در آنجا تنگ شده.
این شب های ضیافت که یکی از دعاهای مهمش درخواست زیارت خانه ی خدا و رسول اوست بدجور هوایی شده ام. یعنی می شود شب قدر امسال زیارت خانه اش برایمان مقدر شود؟
از رنگ تو خواهم گفت. از مهر تو که آسمانی است و بی منتها. من زندگی را به رنگ تو خواهم کشید،ای سبز ترین آبی! ای رنگین کمان عشق! <مهدی>