حقیقت مظلوم 7
ابن ابی قحافه از نرد آن حضرت برگشت و تمام روز را در خلوت گذراند و کسی را به نزد خود نپذیرفت. رفیقش اباحفص (خلیفه دوم) که شنیده بود خلیفه در خلوت با علی علیه السلام سخن گفته است سراسیمه در جست و جوی او بود.
ابن ابی قحافه در شب آن روز رسول الله صلی الله علیه و آله را در خواب دید. برخاست تا سلام بدهد. حضرت از او روی برگرداندند. گفت: ای رسول خدا آیا به چیزی فرمان داده ای که من انجام ندادم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: از من جواب سلام می خواهی در حالیکه با خدا و رسول و کسی که خدا و رسول او را دوست دارند دشمنی کرده ای؟ حق را به اهلش برگردان. ابوبکر گفت: اهلش کیست؟ حضرت فرمودند: کسی که امروز بر تو عتاب کرد. علی صاحب حق خلافت است.
در خواب به پیامبر گفت: حق را به او برمی گردانم. پس چون صبح شد به نزد حضرت علی علیه السلام آمد و گفت: دستت را باز کن و با ایشان بیعت کرد و امر خلافت را به حضرت واگذار نمود و گفت: به مسجد می روم و آنچه را در خواب دیدم و آنچه را بین من و تو گذشت با آنان در میان می گذارم و خود را از این کار رها می کنم و بر تو به عنوان امیرامومنین سلام می کنم. حضرت پذیرفتند. پس ابن ابی قحافه در حالی که رنگ صورتش متغیر شده بود از نزد حضرت بیرون رفت. در راه به رفیقش که در جست و جوی او بود برخورد.
رفیقش به او گفت: این چه حالی ست که داری ای خلیفه ی رسول خدا؟ پس ابوبکر از آن چه بین او و حضرت گذشته بود و خوابی را که دیده بود به رفیقش خبر داد. رفیقش به او گفت: ای خلیفه به خدا قسم سحر بنی هاشم در تو اثر کرده است. این اول بار نیست که آنان سحر می کنند. پس پیوسته رفیقش با او بود تا این که او را از رایش منصرف کرد و او را به پایداری در کار خلافت تشویق نمود.
حضرت علی علیه السلام طبق وعده ای که ابوبکر داده بود به مسجد پیامبر رفتند اما کسی را آنجا ندیدند و احساس توطئه کردند. آن گاه در کنار قبر رسول الله نشستند. اباحفص از کنار حضرت گذشت و گفت: یاعلی این کار از کندن برگ درخت قتاد* با دست سخت تر است.
حضرت با این بیان دانستند که چه شده و از کنار قبر پیامبر برخاسته و به خانه رفتند.
بوم نوشت:
* قتاد نام درختی است که پر از خارهایی مثل سوزن است. عرب کار پر مشکل و پر مانع را به آن مثل می زند.
+ فهمیده ام قیمت آدم ها به آن چیزی است که به خاطرش آه می کشند... (به نقل از وبلاگ حتی بیشتر)
+ علی جان از مظلومیت تو آه از نهادمان برآمده و دلمان پر از کینه ی دشمنانت گردیده است... خواهد امد روزی که حقیقت را همگان بالعیان ببینند...
یا علی یا هیچ کس...
از رنگ تو خواهم گفت. از مهر تو که آسمانی است و بی منتها. من زندگی را به رنگ تو خواهم کشید،ای سبز ترین آبی! ای رنگین کمان عشق! <مهدی>