چشمانم را به حلقه های ضریحت گره زده بودم

همان وقتی که اذن نگاهم داده بودی...

اذن اشک...

همان وقتی که سرم را پایین پایت گذاشته بودم...

گوئیا گره چشمانم از ضریحت باز شده است...

واماندگی را از سرخی بی رمقش بخوان

دوباره اذنی ده

برای دیداری دوباره

برای عُلقه ای نو با ضریح جدیدت...

+