دیروز روز پدر بود. خیلی بده همه برای پدر هدیه بگیرن و آدم فقط به خاطر تنبلی و کاهلی خودش دست خالی باشه. شرمنده شدم. زیاد. شرمنده ی پدرم... حتی نتونستم براش یه متن بگذارم...

منو ببخش بابای خوبم. از همیشه بدترم و از همیشه بی توفیق تر...فقط دلم خوشه که هنوز گرمای دست مهربونتو روی سرم حس می کنم. چه بچه ی بدی شده ام...مثل همیشه دعام کن که هنوز امید دارم با دعای تو دلم زیر و رو بشه... به خدا راست می گم...

از طرف اونی که فرصت نکرد

روز پدر رو به امام زمانش تبریک بگه