مرا هزار امید است و هر هزار تویی
نه که مقصودم اهانت به شما باشد... نباشم آن روز
اینطور گمانم می رود که اجابت خواسته ام دوای همه درد من است
ای بزرگواری که شکوه این روزها تنها به خاطر توست
ای عزیزی که این سفره فقط و فقط به میمنت وجود شما برپاست.
به صدقه سری شما طعام این سفره زیاد است و معنویت فراوان٬ اما من چیز دیگری می خواهم.
باقیمانده ی طعامتان را...
مگر غیر از این است که سرشت من از باقیمانده ی گل شماست؟
وجودم آن را می طلبد که بویی از عطر شما داشته باشد
باشد که بر این روح بی رمق اثرگذار باشد...
بوم نوشت:
یادمان نرود ابتدای سفره ی افطار یادی از واسطه ی نعماتمان کنیم... دعای اللهم کن لولیک را به رسم قدرشناسی از این نعمت جاوید بخوانیم... به امید آن که شب های قدر با قران ناطق قران بر سر بگیریم...
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:9 توسط رنگینک
|
از رنگ تو خواهم گفت. از مهر تو که آسمانی است و بی منتها. من زندگی را به رنگ تو خواهم کشید،ای سبز ترین آبی! ای رنگین کمان عشق! <مهدی>