بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من
سفرهای زیادی شده بود همراه حضرت برای انجام حج...
امام فرموده بودند: اگر با حیوانی هفت سفر حج رفتید دیگر او را ذبح نکنید که او از حیوانات بهشتی است.
و امروز این حیوان زبان بسته با همه ی بی زبانی اش به همه حالی کرد که از فراق مولابش بی تاب است. پس از دفن زین العابدین -علیه السلام- هر چه حیوان را می بستند، افسار پاره می کرد و به سمت قبر حضرت می آمد و سر به زمین می کوبید و این کار چند باره تکرار شد...
امام باقر -علیه السلام- فرمودند: رهایش کنید که او در جدایی از پدرم چنین می کند. گذاشتند به حال خودش باشد. بالای سر قبر امام سجاد -علیه السلام- نشست و آنقدر سر به زمین کوفت تا همان جا مرد
و او را در همان زمین دفن نمودند...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عجبا از معرفت انسانی او و بینش حیوانی من!!!
جمع کنم این بساط انتظار و چشم به راهی را که رسوای عالم شده ام...
این دل بی خیال، این زندگی راحت، این دغدغه های فکر، ... کدامشان برای اوست؟ اُف بر من و این انتظار من...
از رنگ تو خواهم گفت. از مهر تو که آسمانی است و بی منتها. من زندگی را به رنگ تو خواهم کشید،ای سبز ترین آبی! ای رنگین کمان عشق! <مهدی>