بوم دل ➷

در صفحه ی خیال به رنگ می گذارم دیدنی های لذت بخش با تو بودن را

 

شهر ما آسمانی است. محل اتصال آسمان با زمین همین جاست. همین جا که گنبدی طلایی بر چهره ی خورشید نقاب افکنده. همین جا که دیواری دارد بلندتر از دیوار چین... دیواری به بلندای دلِ دلشکسته گانی که از شدت اضطرار سر بر آن گذارده و عقده خالی می کنند.

شهر ما آسمانی است. همین جا که زمین خورده وارد می شوی و بال گرفته بیرون می آیی...

شهر ما آسمانی است. همین جا که دین زده و مدعی ایمان و مومن کامل را یک جا می پذیرد و همه را مهمان سفره ی کرامت خود می کند و بغل بغل معنویت می بخشد...

شهر ما آسمانی است. همین جا که بهترین مخلوق خداوندگار پا در آن می گذارد و نمی شود فهمید این همه چراغانی به سبب ولادت ولی نعمت است یا به یمن ورود او...؟!

شهر ما آسمانی است و امتدادش تا دلِ همه ی محبین دور و نزدیک می رسد.

شهر ما آسمانی است و ما زمینیان مشهدی به اقامتمان در این شهر افتخار می کنیم اگر چه لیاقتی برای همجواری نبوده است و همه کرامت و آقایی و بزرگ منشی صاحب این همه جلالت است.

ولادتتان مبارک خورشیدِ آسمانِ شهرِ ما...

 

 

تاریخ:یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت: 11:32توسط: رنگینک| |
 

خدایا خودت برایمان مهمانی گرفتی

و پای سفره ی مخصوصت نشاندی

دلمان را اسیر سفره ی پر نعمتت کردی

داخل کوله هایمان را پر کردی از هر چه آذوقه ای که بعدها نیازمان است

برای عبادت های نکرده و چشم های ورم کرده مان از خواب، ثواب نوشتی

مهربانا!

حالا نیز خدایی کن و مصیبت از دست دادن میهمانی ات را برایمان جبران بفرما...

تو خود ما را بر این مصیبت دلداری ده...

 

 

* فرازی از دعای چهل و پنجم صحیفه سجادیه (وداع با ماه مبارک)

خداحافظ ماه قشنگم...

 

 

تاریخ:دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت: 1:41توسط: رنگینک| |
 

هر چه در توان دارید تلاش و تمنا و عجز و لابه کنید تا مشمول مغفرت پروردگار شوید...

برای آمرزیده شدن شتاب کنید که این شب قدر نیز بگذرد و شب های پسین هم تمام خواهند شد...

بشتابید که فرصت رو به اتمام است که زیان دیده کسی است که ماه رمضان تمام شود و آمرزیده نشود.

 

 

بوم نوشت:

از اعمال امشب خواندن اللهم کن لولیک است هر چقدر که میشود...

 

تاریخ:یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت: 21:24توسط: رنگینک| |

 

شنیده ام بعضی انسان ها به حدی که می رسند شیطان رهایشان می کند. می گوید او دیگر خودش استاد شیطنت شده است و به من نیازی ندارد.

این روزها که شیطان در غل و زنجیر است و من چون اوقات گذشته درگیر آفات اخلاقی و اشتباهات هستم می فهمم که به درجه ی استادی رسیده ام.

خدایا در این لیله های مبارک که هر شبش هزار هزار بنده آزاد می کنی بیا و مرا در بند کن. در بندِ بندگی خودت. باشد که از اسارت گناه آزاد شوم...

 

تاریخ:چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت: 18:5توسط: رنگینک|

 

http://upcity.ir/images2/64825353346142207861.jpg

 

گوشه ای نشسته ام و به کوتاهی دستانم و رفعت سفره ی آسمانی ماه رمضان می اندیشم. به توشه ی خالی و به لحظات ناب در حال گذر...

هر چه سعی می کنم خودم را هم سفره ی امام زمان علیه السلام در این ماه فرض کنم نمی شود. هر چه می خواهم خودم را دلگرم کنم -که هر چه کوتاهی است و قصور- اما اکنون همه بر سر یک سفره میهمانیم، دلم رضا نمی شود. گریه ام می گیرد. این همه عقب ماندگی، این همه بی توفیقی در این روزهای جاری از توفیقات الهی کلافه پیچم می کند.

می گویم چه می شد ما هم با شما بودیم؟؟؟ چه می شد دستانمان کوتاه نبود؟ از دامان شما؟ از برکات حضورتان؟ از آسمان؟ چه می شد؟

چشمانم که می بارد، یاد آن شب بارانی در دلم زتده می شود که امام صادق علیه السلام کیسه ی نان را به خرابه ی گرسنگان و بیچارگان غیر مذهب خود می بردند. و وقتی مُعلی خواست در حمل کیسه کمکشان کند فرمودند: "وظیفه ی خود من است" و زمانی که یا تعجب به ایشان یادآوری می نماید که اینان هم کیش شما نیستند! فرمودند:

«اگر شیعه بودند حتی در نمك طعام نیز با آنان مواسات و از خود گذشتگی می كردم»

هم برایمان گفته اند و هم در روایات خوانده ایم که ائمه علیهم السلام «کلهم نورٌ واحد». حالا دلم گرم شده است. یقین به دلم آمده که این ایام بر سر این سفره حتی اگر هم که دور باشیم، حتی اگر دستانمان کوتاه باشد او خود برایمان لقمه می گیرد. آن هم لقمه هایی از نور.

این که بی جهت یک دفعه وسط قرآن خواندن طوطی وار یک آیه به دلت می نشیند و فهمش روشن می شود از همان لقمه هاست. این که در کوشه ی خلوتی به ناگاه دلت برای خدا تنگ می شود اطعام اوست. اینکه سر سفره ی افطار برای لب های خشک اباعبدالله بغض راه گلویت را می گیرد از عنایت اوست. این که باز ماه رمضان را درک کرده ای سبدی از برکات نورانی اوست برای تو. برای او. برای ما... برای همه ی ما شیعیان که به واسطه ی همین محبت ما را در نمک طعامش، در چشیدن زیبایی های یک لحظه از این ماه، شریک کرده و با ما مواسات نموده است

 

تاریخ:شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت: 3:53توسط: رنگینک| |

 

به زندگی تان فکر می کنم و حسرت مثل قطره ی آبی از یک گوشه ی ذهنم سُر می خورد و پخش قلبم می شود. چه زیبا پیامبر را در راه نشر اسلام همراهی کردید و چقدر راحت و لذت بخش همه ی عمرتان خدمت کردید برای آن جناب... و بی سبب نبود که فقدان شما در چنین روزی کمر رسول خدا را خم کرد و آن سال عام الحزن نام گرفت.

برمی گردم سراغ زندگی خودم و زنان امثال خود. زنان به ظاهر عاشق پیشه که تا وقتی همه چیز خوب پیش می رود زندگی شان خوب است و وای بر آن روز که حرف مردشان با خواسته و حرف خودشان یک کلام نباشد.

باز یاد شما در ذهنم چرخی می خورد و روی از خودگذشتگی تان مکث می کند. نه این که تنها با نداریِ همسر بسازید. شما داشتید. از همه چیز بهترین را. اما همه را در راه هدف والای شوی خویش فدا کردید. تا سنگینی بار رسالتی را که بر شانه های عزیزتان بود کمی سبک کنید. تا نشان دهید در طی این مسیر والا تنها نیستند.

به یاد توقعات زنانه ی خودمان می افتم. به یاد شانه های خسته ی همسرانمان. به یاد خواسته های نابجا و شرمندگی آنها. و کاش نباشد در میانمان زنی که به خاطر تامین خواسته های خویش، همسرش را به کسب حرام تشویق یا مجبور نماید...

دقایقی به اذان صبح باقی مانده. می خواهم وقت را مغتنم شمرده و نمازی بخوانم. گوینده ی رادیو حدیثی می خواند و دهانِ باز مرا که آماده ی الله اکبر گفتن است می بندد. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: کسی که با زبان همسرش را بیازارد عبادت او پذیرفته نمی شود حتی اگر روزها روزه باشد و شب ها مشغول عبادت. مگر اینکه توبه کرده و از او عذرخوهی نماید...

امان از زبان ما...

بانو! نه ما چون شماییم و نه همسرانمان چون شوهر شما اما به یقین نمک زندگی هایمان محبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان می باشد. پس به برکت این محبت در حق ما، مادری کنید و دستی بر سرمان بکشید. دلسوزانه شیوه ی نیکو همسرداری را به قلبمان جاری سازید تا به راه کمال پیش رویم و سعادتمند شویم. تا پشتیبان آنها در مسیر رضای حق و ادای وظایف الهی گردیم. و مادرانه دعایمان کنید تا بتوانیم کنیزان خوبی برای غلامان درگاه فرزندانتان باشیم...

 

تاریخ:سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت: 5:11توسط: رنگینک| |
 

 ... کرم در پشت دیوار حسین ع است...

 

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی

 

تاریخ:پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت: 14:35توسط: رنگینک| |
 

رَبَّنَا لاَتُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا

رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا

رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَطَاقَةَ لَنَا بِهِ

وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ

 

بارخدای به روی مان نیاور که عهد می بندیم و چله می گیریم. بعد فراموش می کنیم و عهدمان را به خبط و خطا می شکنیم.

پروردگارا ما را به امتحان دوری از امام مبتلا مگردان چنانکه بر آنانی که از میانمان رخت بربستند قرار داده بودی...

ربّ ما! بر شانه های بی جانمان تکلیف گران امتحان های دوران غیبت را قرار مده که از توانمان بیرون است...

و چون همیشه بگذار و بگذر... ببخش و ببخشای و رحم کن بر ما یتیمان عصر غیبت...

 

 

تاریخ:شنبه هفتم تیر 1393ساعت: 13:57توسط: رنگینک| |
 

 

بغض هایم را می پیچم میان هاله ای از لبخند

بعد قورتش می دهم

و میلادت را جشن می گیرم...

به قول یکی:

تو روزی خواهی آمد و این برای شاد بودنمان کافیست...

 

تاریخ:جمعه بیست و سوم خرداد 1393ساعت: 11:17توسط: رنگینک| |

 

چهل روز است در حال آماده کردن خودمان برای چنین شب مهمی هستیم. خیلی زود گذشت. نه؟ نمی‌دانم چقدر دست پر آمده‌اید؟ نمی دانم چند نفر شدیم در راه این پاک سازی، نمی‌دانم سرانجام پرونده‌ی چهل روزه‌مان لبخند رضایت موعود امشب است یا خیر؟!

بیایید امشب هر کداممان کلاه خودمان را قاضی کنیم و یک بررسی بر اعمال این مدت و تعهداتی که با هم گذاشتیم داشته باشیم. اگر نتیجه بخش بوده است خوشا به حالتان و اگر کاستی دارد ...

اما نباید نا امید شد! همه‌ی امید در همین شب جمع است. بیایید همین پرونده‌های ناقص و پر از کاستی و اشتباه را به درگاه خدا ببریم و به او بگوییم: ما تلاش‌ کردیم به محبت آقایی که سال‌هاست در پس پرده‌ی غیبت است و ما چشم به راه او. گرچه خوب از آب درنیامد...

بیا و رحم کن. نه بر ما که ما سزاوار خشم تو هستیم. بیا امشب به دل تازه مولودی رحم کن که در همان بدو تولد دعا برای ظهورش می‌کند. بیا به خاطر خود مولا حکم فرجش را امضا کن...

دوستان! از لحظه لحظه‌ی امشب غافل نمانید. هر چه از دستتان می‌آید برای ظهور دعا کنید. باشد که جمعه‌ی فردا پایان همه‌ی چشم به راهی‌ها باشد....

اللهم عجل لولیک الفرج

 

بوم نوشت:

اگر دوست دارید از تجربه های این مدت برای همراهان این طرح بگویید.

 

تاریخ:پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت: 13:38توسط: رنگینک| |