هر چه در توان دارید تلاش و تمنا و عجز و لابه کنید تا مشمول مغفرت پروردگار شوید...

برای آمرزیده شدن شتاب کنید که این شب قدر نیز بگذرد و شب های پسین هم تمام خواهند شد...

بشتابید که فرصت رو به اتمام است که زیان دیده کسی است که ماه رمضان تمام شود و آمرزیده نشود.

 

 

بوم نوشت:

از اعمال امشب خواندن اللهم کن لولیک است هر چقدر که میشود...

 


 

شنیده ام بعضی انسان ها به حدی که می رسند شیطان رهایشان می کند. می گوید او دیگر خودش استاد شیطنت شده است و به من نیازی ندارد.

این روزها که شیطان در غل و زنجیر است و من چون اوقات گذشته درگیر آفات اخلاقی و اشتباهات هستم می فهمم که به درجه ی استادی رسیده ام.

خدایا در این لیله های مبارک که هر شبش هزار هزار بنده آزاد می کنی بیا و مرا در بند کن. در بندِ بندگی خودت. باشد که از اسارت گناه آزاد شوم...

 


 

http://upcity.ir/images2/64825353346142207861.jpg

 

گوشه ای نشسته ام و به کوتاهی دستانم و رفعت سفره ی آسمانی ماه رمضان می اندیشم. به توشه ی خالی و به لحظات ناب در حال گذر...

هر چه سعی می کنم خودم را هم سفره ی امام زمان علیه السلام در این ماه فرض کنم نمی شود. هر چه می خواهم خودم را دلگرم کنم -که هر چه کوتاهی است و قصور- اما اکنون همه بر سر یک سفره میهمانیم، دلم رضا نمی شود. گریه ام می گیرد. این همه عقب ماندگی، این همه بی توفیقی در این روزهای جاری از توفیقات الهی کلافه پیچم می کند.

می گویم چه می شد ما هم با شما بودیم؟؟؟ چه می شد دستانمان کوتاه نبود؟ از دامان شما؟ از برکات حضورتان؟ از آسمان؟ چه می شد؟

چشمانم که می بارد، یاد آن شب بارانی در دلم زتده می شود که امام صادق علیه السلام کیسه ی نان را به خرابه ی گرسنگان و بیچارگان غیر مذهب خود می بردند. و وقتی مُعلی خواست در حمل کیسه کمکشان کند فرمودند: "وظیفه ی خود من است" و زمانی که یا تعجب به ایشان یادآوری می نماید که اینان هم کیش شما نیستند! فرمودند:

«اگر شیعه بودند حتی در نمك طعام نیز با آنان مواسات و از خود گذشتگی می كردم»

هم برایمان گفته اند و هم در روایات خوانده ایم که ائمه علیهم السلام «کلهم نورٌ واحد». حالا دلم گرم شده است. یقین به دلم آمده که این ایام بر سر این سفره حتی اگر هم که دور باشیم، حتی اگر دستانمان کوتاه باشد او خود برایمان لقمه می گیرد. آن هم لقمه هایی از نور.

این که بی جهت یک دفعه وسط قرآن خواندن طوطی وار یک آیه به دلت می نشیند و فهمش روشن می شود از همان لقمه هاست. این که در کوشه ی خلوتی به ناگاه دلت برای خدا تنگ می شود اطعام اوست. اینکه سر سفره ی افطار برای لب های خشک اباعبدالله بغض راه گلویت را می گیرد از عنایت اوست. این که باز ماه رمضان را درک کرده ای سبدی از برکات نورانی اوست برای تو. برای او. برای ما... برای همه ی ما شیعیان که به واسطه ی همین محبت ما را در نمک طعامش، در چشیدن زیبایی های یک لحظه از این ماه، شریک کرده و با ما مواسات نموده است

 


 

به زندگی تان فکر می کنم و حسرت مثل قطره ی آبی از یک گوشه ی ذهنم سُر می خورد و پخش قلبم می شود. چه زیبا پیامبر را در راه نشر اسلام همراهی کردید و چقدر راحت و لذت بخش همه ی عمرتان خدمت کردید برای آن جناب... و بی سبب نبود که فقدان شما در چنین روزی کمر رسول خدا را خم کرد و آن سال عام الحزن نام گرفت.

برمی گردم سراغ زندگی خودم و زنان امثال خود. زنان به ظاهر عاشق پیشه که تا وقتی همه چیز خوب پیش می رود زندگی شان خوب است و وای بر آن روز که حرف مردشان با خواسته و حرف خودشان یک کلام نباشد.

باز یاد شما در ذهنم چرخی می خورد و روی از خودگذشتگی تان مکث می کند. نه این که تنها با نداریِ همسر بسازید. شما داشتید. از همه چیز بهترین را. اما همه را در راه هدف والای شوی خویش فدا کردید. تا سنگینی بار رسالتی را که بر شانه های عزیزتان بود کمی سبک کنید. تا نشان دهید در طی این مسیر والا تنها نیستند.

به یاد توقعات زنانه ی خودمان می افتم. به یاد شانه های خسته ی همسرانمان. به یاد خواسته های نابجا و شرمندگی آنها. و کاش نباشد در میانمان زنی که به خاطر تامین خواسته های خویش، همسرش را به کسب حرام تشویق یا مجبور نماید...

دقایقی به اذان صبح باقی مانده. می خواهم وقت را مغتنم شمرده و نمازی بخوانم. گوینده ی رادیو حدیثی می خواند و دهانِ باز مرا که آماده ی الله اکبر گفتن است می بندد. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: کسی که با زبان همسرش را بیازارد عبادت او پذیرفته نمی شود حتی اگر روزها روزه باشد و شب ها مشغول عبادت. مگر اینکه توبه کرده و از او عذرخوهی نماید...

امان از زبان ما...

بانو! نه ما چون شماییم و نه همسرانمان چون شوهر شما اما به یقین نمک زندگی هایمان محبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان می باشد. پس به برکت این محبت در حق ما، مادری کنید و دستی بر سرمان بکشید. دلسوزانه شیوه ی نیکو همسرداری را به قلبمان جاری سازید تا به راه کمال پیش رویم و سعادتمند شویم. تا پشتیبان آنها در مسیر رضای حق و ادای وظایف الهی گردیم. و مادرانه دعایمان کنید تا بتوانیم کنیزان خوبی برای غلامان درگاه فرزندانتان باشیم...

 


 

 ... کرم در پشت دیوار حسین ع است...

 

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی

 


 

رَبَّنَا لاَتُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا

رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا

رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَطَاقَةَ لَنَا بِهِ

وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ

 

بارخدای به روی مان نیاور که عهد می بندیم و چله می گیریم. بعد فراموش می کنیم و عهدمان را به خبط و خطا می شکنیم.

پروردگارا ما را به امتحان دوری از امام مبتلا مگردان چنانکه بر آنانی که از میانمان رخت بربستند قرار داده بودی...

ربّ ما! بر شانه های بی جانمان تکلیف گران امتحان های دوران غیبت را قرار مده که از توانمان بیرون است...

و چون همیشه بگذار و بگذر... ببخش و ببخشای و رحم کن بر ما یتیمان عصر غیبت...

 

 


 

 

بغض هایم را می پیچم میان هاله ای از لبخند

بعد قورتش می دهم

و میلادت را جشن می گیرم...

به قول یکی:

تو روزی خواهی آمد و این برای شاد بودنمان کافیست...

 


 

چهل روز است در حال آماده کردن خودمان برای چنین شب مهمی هستیم. خیلی زود گذشت. نه؟ نمی‌دانم چقدر دست پر آمده‌اید؟ نمی دانم چند نفر شدیم در راه این پاک سازی، نمی‌دانم سرانجام پرونده‌ی چهل روزه‌مان لبخند رضایت موعود امشب است یا خیر؟!

بیایید امشب هر کداممان کلاه خودمان را قاضی کنیم و یک بررسی بر اعمال این مدت و تعهداتی که با هم گذاشتیم داشته باشیم. اگر نتیجه بخش بوده است خوشا به حالتان و اگر کاستی دارد ...

اما نباید نا امید شد! همه‌ی امید در همین شب جمع است. بیایید همین پرونده‌های ناقص و پر از کاستی و اشتباه را به درگاه خدا ببریم و به او بگوییم: ما تلاش‌ کردیم به محبت آقایی که سال‌هاست در پس پرده‌ی غیبت است و ما چشم به راه او. گرچه خوب از آب درنیامد...

بیا و رحم کن. نه بر ما که ما سزاوار خشم تو هستیم. بیا امشب به دل تازه مولودی رحم کن که در همان بدو تولد دعا برای ظهورش می‌کند. بیا به خاطر خود مولا حکم فرجش را امضا کن...

دوستان! از لحظه لحظه‌ی امشب غافل نمانید. هر چه از دستتان می‌آید برای ظهور دعا کنید. باشد که جمعه‌ی فردا پایان همه‌ی چشم به راهی‌ها باشد....

اللهم عجل لولیک الفرج

 

بوم نوشت:

اگر دوست دارید از تجربه های این مدت برای همراهان این طرح بگویید.

 


 

غلام امام بود و مرکب دارشان. هر جا که می رفتند می رفت و رکاب حضرت را آماده نگاه می‌داشت تا امام بازگردند و سوار شوند و چه خوش لذتی داشت... تا آن که روزی تاجری خراسانی آمد و چون همگان غبطه خورد بر مقام ساده اما پر افتخار غلام و به او پیشنهاد یک معامله‌ی به ظاهر پر سود کرد. گفت زندگی و املاک و همه‌ی دارایی ام از آن تو، مرکب داری امام در عوضش برای من... بپذیر و زندگی ات را نوایی ببخش...

غلام لختی درنگ کرد... آخر عمری "نان و نمک" خورده بود... مردد شده بود بین دنیای پر زرق و برق تاجر و منسب خودش که بی‌ریا بود و فاخر!  گفت صبر کن تا از آقایم اذن بگیرم. به محضر امام شتافت و همه چیز را گفت. از این که نعمت به او رو آورده و اجازه خواست. و امام ِ مهر و صِدق ممانعتی نکرد و پذیرفت. غلام دست بوسی کرد و از محضر امام برخاست. به آستانه ی در که رسید صدای امام را به نامش شنید. رو به سمت ایشان کرد. گویا دلشان نیامده بود مفت ببازد این معامله را. برایش گفتند و گفتند... از مقام کسانی که در دنیا همراهی امام کنند... از همجواری و رُتبتشان در آخرت... از خانه‌های بهشتی و ...

حرفشان تمام شد و نشد به دست و پای امام صادق علیه السلام افتاد... اشک می‌ریخت... پشیمان شده بود... و لا به لای گریه‌هایش شکر خدا می کرد که "نان و نمک" مولا دستگیرش شده بود و مانع از جداشدنش.

*****

بیش از آن که در مخیلمه مان بگنجد، نان و نمک مولا را خورده‌ایم و در عوض نمکدان شکسته‌ایم. خیلی باید تیز بین و دقیق باشیم که معامله‌های‌مان سرانجامش جدایی از آستان مولا نباشد. زیاد پیش می‌آید تصمیم به کاری می‌گیریم که یک طرف به ظاهر سودآور و فریبنده است و آن طرف چشمان نگران اماممان از این انتخاب. این حرف‌ها فقط برای معاملات دنیایی و کسب و کار نیست. خیلی اوقات پای معامله با شیطان می‌رویم یا گاهی با نفسمان معامله می‌کنیم. خیلی پیش می‌آید که باید در برابر خواهش دل، تقاضای دوست، دعوت اطرافیان یک "نه" بگوییم و خریدار رضایت مولا باشیم. اما یا رویمان نمی‌شود یا دلمان نمی‌خواهد یا ناراحتی طرف مقابلمان را نمی‌خواهیم. بیایید مفت نبازیم این درّ گرانبها را...

 


 

امام زمان علیه السلام می‌فرمایند: «هرگاه خواستید به وسیله‌ی ما به خداوند بلند مرتبه توجه کنید و به سوی ما روی آورید، همانگونه که خداوند متعال فرموده است بگوئید: سلامٌ علی آل یاسین....»

××××××

اگر می‌خواهیم ارتباطمان با امام عصر محکم بماند و دائمی باشد بیایید از فرمایش خودشان استفاده کرده و خواندن زیارت آل یاسین را در برنامه‌ی روزانه‌ی خود قرار دهیم. کار سختی نیست. اگر دعای صوتی آل یاسین را ندارید می‌توانید از اینترنت دانلود کرده و روی گوشی خود بریزید. اینطوری همه جا می‌توانیم زیارت را بخوانیم. هم در مسیر رفتن به محل کار، هم در ماشین و حتی در آشپزخانه برای خانم‌های خانه‌دار. و به این صورت علاوه بر سلام به حضرت و زنده کردن یاد ایشان در قلب خود؛ هر روز اعتقادات خود را به امام زمان عرضه کرده و آنها را پیش حضرت به امانت بگذاریم.

راستی جواب سلام واجب است! می‌شود ما سلام کنیم و حضرت سلاممان را بی‌پاسخ بگذارند؟؟؟

 


بوم دل ➷
ABOUT

از رنگ تو خواهم گفت. از مهر تو که آسمانی است و بی منتها. من زندگی را به رنگ تو خواهم کشید،ای سبز ترین آبی! ای رنگین کمان عشق! <مهدی>

حتی خیال بی تو شدن می کشد مرا
کارم به روزگار جدایـی نمی رسد
CATEGORIES
TAGS
OTHER