بوم دل ➷
در صفحه ی خیال به رنگ می گذارم دیدنی های لذت بخش با تو بودن را 
قالب وبلاگ
 

مولای من!

اذن عزاداری می خواهم

بگذار ابن شبیبت شوم و

یک دل سیر به جای هر غصه ای

برای حسینت گریه کنم...

 


موضوعات مرتبط: کوتاه نوشته
[ دوشنبه پنجم آبان 1393 ] [ 18:17 ] [ رنگینک ] [ ]
 

هیچ فکر نمی کردم آب بر تو بستن

سرانجامش سرازیر شدن اشک از پشت سد چشمانمان باشد

هیچ نمی دانستم روزی

خنکای آب، سینه ی شیعیانت را به آتش بکشاند...

هیچ جا نشنیده ام سفینه ی نجات دست همه را بگیرد

 اما خودش به گل نشسته باشد...

 

 

بوم نوشت:

آجرک الله یا بقیه الله!

 


موضوعات مرتبط: کوتاه نوشته
[ دوشنبه پنجم آبان 1393 ] [ 18:15 ] [ رنگینک ] [ ]

 

تنها شیعه ی علی علیه السلام  لذت خوشبختی را در این لحظات لمس می کند

تنها محب علی علیه السلام  عظمت امشب و فردا را می فهمد

تنها موالیان علی علیه السلام  در چنین لحظاتی بیش از همیشه از شنیدن نام "امیرالمومنین" دلشان غنج می رود.

فقط باید غدیری باشی تا گوشت پیام ِ نازنین پیام آور الهی را به غایبانِ غدیر شنوا باشد...

فقط باید امامت، علی علیه السلام باشد که در شادباش غدیر  گلویت در دستان بغض فشرده شود...

تنها باید شیعه زاده باشی تا زمین خوردن برایت شیرین باشد که در پس هر افتادنی یک یاعلی شنفتن داری...

تنها نسل غدیرند که غربت وارث غدیر را در میان دیدار سادات به دیده ی اشک بار، می دانند...

یا امیرم! برای زدودن گرد غربت از نام و یادت تقلایی نکردم اما به تپش های قلبم سوگند تنها محبت توست سبب حیات و مماتم...

امامم! افتخار سروری ات بر ما مبارک...

 

 

بوم نوشت:

شیعیان مبارکتان تاج بندگی مولا امیرالمومنین! در این ایام از خواندن خطبه غدیر و نشر آن فراموش نکنیم...

اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی یا هیچ کس...

 +


موضوعات مرتبط: دل نوشته
[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 18:47 ] [ رنگینک ] [ ]
 

من زیر آسمان خانه و

شما زیر آسمان صحرای عرفات

نگاه التماس من به آبی آسمان و

یک نگاه اشک آلود شما به آسمان آبی

تنها نقطه ی تلاقی آلوده چشمان من و پاکی چشمان شما همین آسمان است...

باشد مرا هم دعا کنید...

 


موضوعات مرتبط: کوتاه نوشته
[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 12:24 ] [ رنگینک ] [ ]

 

شهر ما آسمانی است. محل اتصال آسمان با زمین همین جاست. همین جا که گنبدی طلایی بر چهره ی خورشید نقاب افکنده. همین جا که دیواری دارد بلندتر از دیوار چین... دیواری به بلندای دلِ دلشکسته گانی که از شدت اضطرار سر بر آن گذارده و عقده خالی می کنند.

شهر ما آسمانی است. همین جا که زمین خورده وارد می شوی و بال گرفته بیرون می آیی...

شهر ما آسمانی است. همین جا که دین زده و مدعی ایمان و مومن کامل را یک جا می پذیرد و همه را مهمان سفره ی کرامت خود می کند و بغل بغل معنویت می بخشد...

شهر ما آسمانی است. همین جا که بهترین مخلوق خداوندگار پا در آن می گذارد و نمی شود فهمید این همه چراغانی به سبب ولادت ولی نعمت است یا به یمن ورود او...؟!

شهر ما آسمانی است و امتدادش تا دلِ همه ی محبین دور و نزدیک می رسد.

شهر ما آسمانی است و ما زمینیان مشهدی به اقامتمان در این شهر افتخار می کنیم اگر چه لیاقتی برای همجواری نبوده است و همه کرامت و آقایی و بزرگ منشی صاحب این همه جلالت است.

ولادتتان مبارک خورشیدِ آسمانِ شهرِ ما...

 

 


موضوعات مرتبط: کبوترانه
[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 11:32 ] [ رنگینک ] [ ]
 

خدایا خودت برایمان مهمانی گرفتی

و پای سفره ی مخصوصت نشاندی

دلمان را اسیر سفره ی پر نعمتت کردی

داخل کوله هایمان را پر کردی از هر چه آذوقه ای که بعدها نیازمان است

برای عبادت های نکرده و چشم های ورم کرده مان از خواب، ثواب نوشتی

مهربانا!

حالا نیز خدایی کن و مصیبت از دست دادن میهمانی ات را برایمان جبران بفرما...

تو خود ما را بر این مصیبت دلداری ده...

 

 

* فرازی از دعای چهل و پنجم صحیفه سجادیه (وداع با ماه مبارک)

خداحافظ ماه قشنگم...

 

 


موضوعات مرتبط: از میان ادعیه
[ دوشنبه ششم مرداد 1393 ] [ 1:41 ] [ رنگینک ] [ ]
 

هر چه در توان دارید تلاش و تمنا و عجز و لابه کنید تا مشمول مغفرت پروردگار شوید...

برای آمرزیده شدن شتاب کنید که این شب قدر نیز بگذرد و شب های پسین هم تمام خواهند شد...

بشتابید که فرصت رو به اتمام است که زیان دیده کسی است که ماه رمضان تمام شود و آمرزیده نشود.

 

 

بوم نوشت:

از اعمال امشب خواندن اللهم کن لولیک است هر چقدر که میشود...

 


موضوعات مرتبط: از میان آیه ها
[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 21:24 ] [ رنگینک ] [ ]

 

شنیده ام بعضی انسان ها به حدی که می رسند شیطان رهایشان می کند. می گوید او دیگر خودش استاد شیطنت شده است و به من نیازی ندارد.

این روزها که شیطان در غل و زنجیر است و من چون اوقات گذشته درگیر آفات اخلاقی و اشتباهات هستم می فهمم که به درجه ی استادی رسیده ام.

خدایا در این لیله های مبارک که هر شبش هزار هزار بنده آزاد می کنی بیا و مرا در بند کن. در بندِ بندگی خودت. باشد که از اسارت گناه آزاد شوم...

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته، کوتاه نوشته
[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 18:5 ] [ رنگینک ] [ ]

 

http://upcity.ir/images2/64825353346142207861.jpg

 

گوشه ای نشسته ام و به کوتاهی دستانم و رفعت سفره ی آسمانی ماه رمضان می اندیشم. به توشه ی خالی و به لحظات ناب در حال گذر...

هر چه سعی می کنم خودم را هم سفره ی امام زمان علیه السلام در این ماه فرض کنم نمی شود. هر چه می خواهم خودم را دلگرم کنم -که هر چه کوتاهی است و قصور- اما اکنون همه بر سر یک سفره میهمانیم، دلم رضا نمی شود. گریه ام می گیرد. این همه عقب ماندگی، این همه بی توفیقی در این روزهای جاری از توفیقات الهی کلافه پیچم می کند.

می گویم چه می شد ما هم با شما بودیم؟؟؟ چه می شد دستانمان کوتاه نبود؟ از دامان شما؟ از برکات حضورتان؟ از آسمان؟ چه می شد؟

چشمانم که می بارد، یاد آن شب بارانی در دلم زتده می شود که امام صادق علیه السلام کیسه ی نان را به خرابه ی گرسنگان و بیچارگان غیر مذهب خود می بردند. و وقتی مُعلی خواست در حمل کیسه کمکشان کند فرمودند: "وظیفه ی خود من است" و زمانی که یا تعجب به ایشان یادآوری می نماید که اینان هم کیش شما نیستند! فرمودند:

«اگر شیعه بودند حتی در نمك طعام نیز با آنان مواسات و از خود گذشتگی می كردم»

هم برایمان گفته اند و هم در روایات خوانده ایم که ائمه علیهم السلام «کلهم نورٌ واحد». حالا دلم گرم شده است. یقین به دلم آمده که این ایام بر سر این سفره حتی اگر هم که دور باشیم، حتی اگر دستانمان کوتاه باشد او خود برایمان لقمه می گیرد. آن هم لقمه هایی از نور.

این که بی جهت یک دفعه وسط قرآن خواندن طوطی وار یک آیه به دلت می نشیند و فهمش روشن می شود از همان لقمه هاست. این که در کوشه ی خلوتی به ناگاه دلت برای خدا تنگ می شود اطعام اوست. اینکه سر سفره ی افطار برای لب های خشک اباعبدالله بغض راه گلویت را می گیرد از عنایت اوست. این که باز ماه رمضان را درک کرده ای سبدی از برکات نورانی اوست برای تو. برای او. برای ما... برای همه ی ما شیعیان که به واسطه ی همین محبت ما را در نمک طعامش، در چشیدن زیبایی های یک لحظه از این ماه، شریک کرده و با ما مواسات نموده است

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته
[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 3:53 ] [ رنگینک ] [ ]

 

به زندگی تان فکر می کنم و حسرت مثل قطره ی آبی از یک گوشه ی ذهنم سُر می خورد و پخش قلبم می شود. چه زیبا پیامبر را در راه نشر اسلام همراهی کردید و چقدر راحت و لذت بخش همه ی عمرتان خدمت کردید برای آن جناب... و بی سبب نبود که فقدان شما در چنین روزی کمر رسول خدا را خم کرد و آن سال عام الحزن نام گرفت.

برمی گردم سراغ زندگی خودم و زنان امثال خود. زنان به ظاهر عاشق پیشه که تا وقتی همه چیز خوب پیش می رود زندگی شان خوب است و وای بر آن روز که حرف مردشان با خواسته و حرف خودشان یک کلام نباشد.

باز یاد شما در ذهنم چرخی می خورد و روی از خودگذشتگی تان مکث می کند. نه این که تنها با نداریِ همسر بسازید. شما داشتید. از همه چیز بهترین را. اما همه را در راه هدف والای شوی خویش فدا کردید. تا سنگینی بار رسالتی را که بر شانه های عزیزتان بود کمی سبک کنید. تا نشان دهید در طی این مسیر والا تنها نیستند.

به یاد توقعات زنانه ی خودمان می افتم. به یاد شانه های خسته ی همسرانمان. به یاد خواسته های نابجا و شرمندگی آنها. و کاش نباشد در میانمان زنی که به خاطر تامین خواسته های خویش، همسرش را به کسب حرام تشویق یا مجبور نماید...

دقایقی به اذان صبح باقی مانده. می خواهم وقت را مغتنم شمرده و نمازی بخوانم. گوینده ی رادیو حدیثی می خواند و دهانِ باز مرا که آماده ی الله اکبر گفتن است می بندد. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: کسی که با زبان همسرش را بیازارد عبادت او پذیرفته نمی شود حتی اگر روزها روزه باشد و شب ها مشغول عبادت. مگر اینکه توبه کرده و از او عذرخوهی نماید...

امان از زبان ما...

بانو! نه ما چون شماییم و نه همسرانمان چون شوهر شما اما به یقین نمک زندگی هایمان محبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان می باشد. پس به برکت این محبت در حق ما، مادری کنید و دستی بر سرمان بکشید. دلسوزانه شیوه ی نیکو همسرداری را به قلبمان جاری سازید تا به راه کمال پیش رویم و سعادتمند شویم. تا پشتیبان آنها در مسیر رضای حق و ادای وظایف الهی گردیم. و مادرانه دعایمان کنید تا بتوانیم کنیزان خوبی برای غلامان درگاه فرزندانتان باشیم...

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته، حرف های خودمانی
[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 5:11 ] [ رنگینک ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از رنگ تو خواهم گفت. از مهر تو که آسمانی است و بی منتها. من زندگی را به رنگ تو خواهم کشید،ای سبز ترین آبی! ای رنگین کمان عشق! <مهدی>

حتی خیال بی تو شدن می کشد مرا
کارم به روزگار جدایـی نمی رسد
امکانات وب