همیشه نباید خلأ ها را پر کرد گاهی باید خلأ ایجاد کرد...

 

مثل همه ی صبح ها که وقتی از خواب بلند می شویم و قبل از هر کاری نلفن همراه رو چک می کنیم تا ببینیم خبری، پیامی، چیزی نیست

مثل همه ی اوقاتی که اینترنتمان تمام می شود و ما از نبود وایبر و واتس آپ و امثال آن کلافه ایم و انگار یک جای زندگی مان لنگ است

مثل آن زمان هایی که به هر دلیلی نتوانسته ایم پای برنامه ی دلخواه مان در تلویزیون بنشینیم و هی از این و آن سراغ می گیریم که شما برنامه را دیدید؟ چی شد؟

مثل وقت هایی که کم خوابی داریم و لذت های همیشگی برایمان بی معنی می شوند و فقط دلمان خواب می خواهد

مثل وقتی که چیزی گم می کنیم و تا پیدایش نکنیم از جستجو دست نمی کشیم

و مثل تماثیل دیگر زیادی که در گوشه گوشه ی زندگی همه مان پیدا می شود،

اینطوری باید یک خلأ در وجودمان باشد تا کلافه ی نیامدنش باشیم.

یک شوق و اشتیاقی که از هر کسی سراغش را بگیریم و صبح ها با امید روز جدیدِ همراهِ "او" چشم باز کنیم.

یک انسی که لذت های دیگر در کنارش رنگ ببازند.

حالا که کمتر از 40 روز مانده تا میلاد مولای مان حضرت مهدی علیه السلام، آمده ام تا بگویم بیایید با هم تلاش کنیم یک جایی در زندگی برای او باز کنیم

همین قدر که وقتی خواستیم آقا را مهمان قلبمان کنیم، جایی برای پا گذاشتنش باشد

به اندازه ای که کنار همه ی درگیری های زندگی یک دفعه حسرت نبودش، قطره اشکی گوشه ی چشممان بنشاند.

به مقداری که وقتی دستمان را پیش خدا بالا می بریم، نتوانیم از دعا برای آمدنش چشم پوشی کنیم.

حالا هر کس به هر طریقی که می داند. اگر به خواندن زیارت آل یاسین روزانه است، یا خواندن یک دعای فرج قبل از شروع غذا، یا ترک عملی که می دانیم مورد رضایت حضرت نیست و یا هر کار دیگری که مورد پسند حضرت باباست.

به امید آن که یک روز ببینیم حضرتش، همه زندگیمان شده.

 

 

|+| نوشته شده توسط رنگینک در یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 11:56  
 نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد...

 

بهار می آید تا به همه بگوید وعده های خدا قطعی است...

او سرانجام یکی از همین روزها، خواهد آمد

و روح یخ زده ی ما را بهاری خواهد کرد

انشاءالله...

 

|+| نوشته شده توسط رنگینک در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 21:46  
 آقا خلاصه مطلبی... فرمایشی...کاری؟
 

این حدیث را لابد مثل من زیاد شنیده اید که امام صادق علیه السلام در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه می فرمایند:

«تَوَقَّعْ أمرَ صاحبک لیلَکَ و نهارَک».

امر [فرج] صاحب [و امام] خود را شب و روز منتظر باش...

اما چند وقتی است معنای دیگری از این حدیث گوشه ی ذهنم نشسته است. نمی دانم. شاید استحسان شخصی باشد اما هر چه هست گاهی تعابیر نو، حس تازه ای را منتقل می کنند...

«شب و روز منتظر امر و فرمانی از جانب صاحب خود‌ [امام زمانت] باش»

همیشه برای ما یتیمان عصر غیبت، برای ما امتِ امام ندیده، ما بچه های بی پدر، آرزویی بوده است که کاش برای حضرت کاری می کردیم. کاش یک بار هم مولا ما را برای خدمت گذاری اش انتخاب می کرد. چه می شد یک دفعه هم می گفت فلانی این کار را برای من انجام بده؟

اما اگر نگاه مان به گونه ای دیگر باشد، لابه لای همین زندگی که چرخ بخوریم همه اش او را می بینیم و اوامر او را...

مثل وقتی که رنجش خاطری از کسی داری و گوشه ی دلت آقا می گوید: به خاطر من بگذر... یا کسی دست احتیاج به سویت دراز کرده و با خود می اندیشی شاید وسیله ی رفع حاجت این مومن از جانب امام من باشم... یا شاید حواله ی لبخندی برای یک بغض گرفته ی مظلوم به هاله ای از دلجویی تو بسته باشد...

یا  آن  کس که گرفتار منجلاب گناه شده، اتصال سیم ارتباطش با محبوب در دستان تو گذاشته شده باشد... و هزاران کار کوچک و بزرگ دیگر که خودمان می دانیم دل بی قرار حضرت ارباب را آرامشی می دهد...

شاید این بهانه، کمی کمک کار ِ این روزهای بی دغدغگی همه ی ما باشد. شاید سبب شود به جای این همه رقابت در بازار گرم دنیا، به فکر سبقت گرفتن در مسیر خدمت به مولا بیفتیم و در جواب این سؤال همیشگی که در دل ـ هنگام انجام هر کاری ـ از خود می پرسیم «چرا من؟» با افتخار بگوییم: «چون امر آقاست» ...

و چه خوب می شود که همه ی ما یک پارچه و با اخلاص أیادی و کارگزاران حضرت شویم... آن وقت به خاطر حسرت شنیدن عطر دل انگیز مهرش، لازم نیست گدای عطر گل های نرگس باغچه شویم که زندگیمان سراسر عطر مهدوی خواهد داشت... ان شاءلله...

 

«من بی تعارف هستی ام را از شما دارم

آقا خلاصه مطلبی... فرمایشی...کاری؟»

 

بوم نوشت:

- شعر از جناب حسن بیاتانی

- و لا تستبدل بنا غیرنا...

 

|+| نوشته شده توسط رنگینک در پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 12:24  
 شیرین کام از کلامی شیرین شوید...

 

به مناسبت دو ولادت بزرگ، رسول مهربانی و امام صادق علیهما السلام. یکی آورنده ی اسلام و یکی تثبیت کننده ی آن:

آمد خدمت امام صادق علیه السلام و گفت: در آیه «انک لعلی خلق عظیم1» خلق عظیم پیامبر صلی الله علیه و آله را برایم برشمارید؟

امام صادق علیه السلام فرمودند: ابتدا تو نعمت های خداوند را برای من به شمارش در آور.

گفت: از عهده ام خارج است. چنین توانی ندارم. اصلا قابل شمارش نیست.

امام فرمودند: با اینکه نعمات خداوند چنین است در قرآن می فرماید: «متاع الدنیا قلیل 2». نعمتی که اندک است قابل شمارش نیست. و من چگونه خلق عظیم رسول الله را برای تو بشمارم و بیان کنم؟؟؟

 

بوم نوشت:

1. ای پیامبر تو بر خلقی بس عظیم و سترگی...

2. متاع دنیا اندک است...

جانمان پیش کش خاک پای غلامان راستین این دو بزرگوار... چقدر نعمت است اعتقاد به مکتب نبوی... الحمدلله الذی هدانا لهذا...

چقدر دیدنی است آقایی که می گویند شبیه ترین است به جدش... که در عصر ماست... که وارث کمالات همه انبیاست... که صاحب خلق عظیم است...

و عجل فرجه...

 - قالب موقت است

|+| نوشته شده توسط رنگینک در پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ و ساعت 21:26  
 وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ *
 

میان این همه خداحافظی اربعین و نایب الزیاره هایی از دوست و آشنا

دلم به دعای شما آرامش دیگری دارد...

می شود رفیق و دوست و فامیل به یادم باشند

اما شما رفیق شفیق، شما مهربانتر از مادر دعاگوی ما جامانده های حسرت به دل نباشید؟؟

 

بوم نوشت:

*برای آنها دعا کن که دعایت مایه آرامش آنهاست... (توبه/103)

 

|+| نوشته شده توسط رنگینک در یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۳ و ساعت 22:49  
 دردی از جماعتی بی‌درد

حرف از کربلا رفتن شده بود. تعریف از اربعین بود و این همه عشق مجسم. که انگار حرم امام حسین علیه السلام لانه است و این همه زائر، گنجشکان دلْ کوچک که به شوق، پر می‌گشایند به سوی کاشانه‌ی خویش... حرف از نشانه‌ی ایمان بود و اربعین و زیارت شش گوشه...

بگذریم... مقدمه‌ام بهانه‌ی شروع این نوشتار بود و هوایی کردن دل شما...

اما آنچه که برایتان می‌گویم دردیست که همه‌ی ما جماعت منتظر مبتلاییم. گاه می‌دانیم و گاه نه. گاهِ شدت، از آن می‌نالیم و وقتِ غفلت با آن می‌خوابیم و عجب خوش خوابِ غفلتی ست!

های جماعت همدرد! اصحاب امام حسین یک روزه تبدیل به یاران باوفا و بی بدیل نشدند. روز عاشورا سرانجام یک عمر عمل آنها بود. اینان عمری زنبورِ سربازِ کندویی بودند که ملکه‌اش حسین علیه السلام  بود. همین است که شب عاشورا زمزمه‌ی قرآن و عبادتشان به گوش همه زنبور وار می‌رسید و مرگ پیش چشمانشان أحلی من عسل گردیده بود...

دل آنها در مقابل دل آبی مولایشان بی‌رنگ بود. نه تنها آن روز که به تعداد تک تک تپش‌های دل امام. فقط هر چه او می‌خواست. فقط هر چه او می‌گفت. لبخند او تنها علامت عمل و تسکین‌ دهنده‌ی ألَم هایشان بود... آنها را زندگی سیر نکرد که تمام عمر محو سِیْرِ اطاعت خالصانه‌ی علمدار امام بودند.

شکم‌هایشان حریص دنیا نبود و چشم‌هایشان طمعِ هم چشمی با کسی را نداشت جز سبقت در مسیر اطاعت از امام...

این بود که وقتی مولا صدایشان زد سر سفره بودند یا سرگرم خضاب یا در بستر خواب، با جان‌هایشان به سوی امام دویدند... آن گونه که جسم‌هایشان دیرتر از خودشان رسید... چون حبیب که از روز دوم انگار روحش در کنار امام بود. خیمه‌اش برافراشته بود. پرچمش انتخاب شده بود و امام در انتظارش میان خیمه‌ها به اضطراب و شوق قدم می‌زد...

آری! آنها یک عمر در پی امام دویدند و رسیدنشان روز عاشورا بود. آنجا روز تقسیم مزد و اعطای جان به جانان بود...

های جماعتِ همدرد... دردتان بالا گرفت؟ نگویم که منتظر نیستیم که صدای واویلایمان گوش فلک را کر خواهد کرد. اما درگوشی می‌گویم. ما دنبال او نیستیم. ما در پی او ندویده‌ایم که قرار باشد جایی به او برسیم. تا روزی انگشت انتخاب او روی ما قرار بگیرد. ما هنوز به معنای واقعی "جانب دارِ" او نشده‌ایم چه رسد به "جان بازی" در راهش!

هنوز گرسنه‌ی شکمیم و حریص مال دنیا. ما را هنوز شنیدن صدای سکه‌ها مست می‌کند و زبان هایمان به هر ذکری مشغول است جز نام او...

ما هنوز خیلی راه داریم. چطور سرانجامه‌ی ظهور را طالبیم؟ بیایید در این ایام فکری به حال دردمان بکنیم...

و در دعایمان دیگر دردمندان را هم فراموش ننماییم...

 

|+| نوشته شده توسط رنگینک در دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۳ و ساعت 15:42  
 
بسم الله

"شور" روضه ها از "نمک" نام توست یا حسین...

 

|+| نوشته شده توسط رنگینک در یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ و ساعت 0:58  
 یابن شبیب ان کنت باکیا علی شئ فابک علی الحسین...
 

مولای من!

اذن عزاداری می خواهم

بگذار ابن شبیبت شوم و

یک دل سیر به جای هر غصه ای

برای حسینت گریه کنم...

 

|+| نوشته شده توسط رنگینک در دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ و ساعت 18:17  
 گواهی مظلومیت...
 

هیچ فکر نمی کردم آب بر تو بستن

سرانجامش سرازیر شدن اشک از پشت سد چشمانمان باشد

هیچ نمی دانستم روزی

خنکای آب، سینه ی شیعیانت را به آتش بکشاند...

هیچ جا نشنیده ام سفینه ی نجات دست همه را بگیرد

 اما خودش به گل نشسته باشد...

 

 

بوم نوشت:

آجرک الله یا بقیه الله!

 

|+| نوشته شده توسط رنگینک در دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ و ساعت 18:15  
 الحمدلله الذی هدانا لهذا...

 

تنها شیعه ی علی علیه السلام  لذت خوشبختی را در این لحظات لمس می کند

تنها محب علی علیه السلام  عظمت امشب و فردا را می فهمد

تنها موالیان علی علیه السلام  در چنین لحظاتی بیش از همیشه از شنیدن نام "امیرالمومنین" دلشان غنج می رود.

فقط باید غدیری باشی تا گوشت پیام ِ نازنین پیام آور الهی را به غایبانِ غدیر شنوا باشد...

فقط باید امامت، علی علیه السلام باشد که در شادباش غدیر  گلویت در دستان بغض فشرده شود...

تنها باید شیعه زاده باشی تا زمین خوردن برایت شیرین باشد که در پس هر افتادنی یک یاعلی شنفتن داری...

تنها نسل غدیرند که غربت وارث غدیر را در میان دیدار سادات به دیده ی اشک بار، می دانند...

یا امیرم! برای زدودن گرد غربت از نام و یادت تقلایی نکردم اما به تپش های قلبم سوگند تنها محبت توست سبب حیات و مماتم...

امامم! افتخار سروری ات بر ما مبارک...

 

 

بوم نوشت:

شیعیان مبارکتان تاج بندگی مولا امیرالمومنین! در این ایام از خواندن خطبه غدیر و نشر آن فراموش نکنیم...

اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی یا هیچ کس...

 +

|+| نوشته شده توسط رنگینک در یکشنبه بیستم مهر ۱۳۹۳ و ساعت 18:47